تبليغاتX
شیما

سقوط

 


و من سقوط کرده ام در دشت تنهایی

 

سکوت است و سکوت، سکوتی بس غریب

 

غوطه ور شده ام در پوچی و سردرگمی

 

تمام نشانه ها را نابود باید کرد و رفت .

 

نمیخواهم پس از من چیزی به یادگار بماند حتی یک تار مو

 

پس نابود می کنم تمام نشانه ها را یکی پس از دیگری

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 3:16 توسط شیما |

کاش

 


کاش میشد کوچ کرد

 

کاش میشد رفت ازاین دشت پرازرنگ و ریا

 

کاش میشد مرگ رادرزمان نیازدرآغوش کشید

 

کاش میشد ماند در سکوت

 

کاش میشد مرد،درسکوت

 

کاش میشد درهیاهوی سکوت ساکت ماند

 

کاش میشد زندگی کرد در مرگ

 

کاش میشد مرد و رفت

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 2:3 توسط شیما |

میخواستم یه شعر جدید بنویسم ولی حوصلشو ندارم 
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 12:51 توسط شیما |