سقوط
و من سقوط کرده ام در دشت تنهایی
سکوت است و سکوت، سکوتی بس غریب
غوطه ور شده ام در پوچی و سردرگمی
تمام نشانه ها را نابود باید کرد و رفت .
نمیخواهم پس از من چیزی به یادگار بماند حتی یک تار مو
پس نابود می کنم تمام نشانه ها را یکی پس از دیگری

کاش
کاش میشد کوچ کرد
کاش میشد رفت ازاین دشت پرازرنگ و ریا
کاش میشد مرگ رادرزمان نیازدرآغوش کشید
کاش میشد ماند در سکوت
کاش میشد مرد،درسکوت
کاش میشد درهیاهوی سکوت ساکت ماند
کاش میشد زندگی کرد در مرگ
کاش میشد مرد و رفت
