تبليغاتX
شیما
خدایا دوست دارم تو را

دوست دارم با تو بودن را

دوست دارم پرنده بودن را

دوست دارم پرواز را

دوست دارم طلوع را غروب را

نگاه پر فروغت را

دوست دارم تورا

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 11:16 توسط شیما |

 نمی دانی پس از مرگت چه خواهد شد؟

ولی من نیک میدانم : پس از مرگم زمین آرام خواهد شد

تو مشتاقی که از خاک گلویت سوتکی سازند: بدینسان بشکنددائم سکوت مرگبارت را؟

ولی بسیار مشتاقم نماند هر گز از من یادگاری حتی سوتکی خاموش  و من باقی بمانم در سکوت

مرگبار خود بینسان بشکنم دائم حیات خود

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم نماند هرچز از من یادگاری

حتی کوزه ای خالی

و من آهسته می میرم  و کس هرگز نخواهد دید .

 

اینم کار خودمه

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 20:47 توسط شیما |

گفتی نجاتم می دهی

گفتی که یارم می شوی

گفتی صدایم می شوی

گفتی که عشقم شده ای هوا و جانم شده ای

پس چی شدن این  گفته ها ؟ کجا موندن ناگفته ها؟

رفیق و یارم نشدی حتی صدام هم نشدی

منم دیگه یار نمی خوام رفیق و همراه نمیخوام

حتی دیگه نجات غریقم نمیخوام

 

اینم یکی دیگه از چرت و پرتایی که خودم نوشتم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 17:3 توسط شیما |

اين منم شيما دختري از اعماق گور

اين منم دختري پشت سكوت

وچه سرد است اين گور و چه سرد است سكوت

چه كسي بود كه گفت عشق حرارت دارد؟

چه كسي بود كه گفت عشق يعني منو تو؟

چه كسي بود كه گفت عشق ازادي است؟

چه كسي بود كه گفت عشق يعني اواي حيات؟

نه

عشق آزادي نيست

عشق آواي حيات يا حرارت نيز نيست

عشق يعني مرگ

عشق يعني مردن

عشق يعني رفتن

عشق تنهايي است

عشق سكوت است سکوت

بعد قرنی گفتم از شعرای خودم اینجا بنویسم  شاید بمونه آخه من خلم شعرایی رو که میگم  بعد یه مدت پاره میکنم .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 8:7 توسط شیما |

خیلی وقته اینجا نیومدم

یعنی به هیچ کدوم از وبلاگام سر نزدم احتملا همشون بسته شدن دارم میترکم دارم میمیرم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 7:30 توسط شیما |